
يه سلام مخصوص براي بعضي ها که واقعا دوسشون دارم
بعضي ها شنيديد که ميگن آدم از فرداي خودش خبر نداره
بعضي ها يه روز نا اميد از همه کس
بعضي ها يه روز خسته از تموم دنيا و همه ادماي روي دنيا
بعضي ها يه روز پشت ميکنن به دنيا با همه چيزاي خوب و بدش
بعضي ها يه دفعه ميان
بعضي ها نمي دونم چرا اومدن ولي ميدونم چرا رفتن (مثل آنوشکا)
بعضي ها اميدوارم ديگه هيچ وقت رفتنشو نبينم
بعضي ها بهتره ديگه دربارش حرف نزنم اينجوري بهتره
وبه بعضی ها که خیلی دوستشون دارم میگم چشم کاری که شما خواستید کردم
به بعضی ها اینم اخرین اپم................با اینکه عادت کرده بودم به بهانه
بدون هیچ بهانه ایی به بعضی ها میگم چشم و دیگه
"سکوت"
از همه عزیزانی که تا این لحظه همراهم بودن ممنونم .
شاد شاد شاد باشید و دریایی
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم،
دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ .
بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگذارده اند.
چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر
كنيم .
چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش نكرديم .
چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم .
چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا كه وقتي خدا بارون فرستاده بود گل
ه كرديم . چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از محبت ورزيدن
به ديگران دريغ كرديم. چي مي شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا كه امروز
فرصت نكرديم آنرا بخوانيم .
چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم .
چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل
نكرديم .
چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون فراموشش كرديم.
و چي مي شد اگه... و چي مي شه اگه ما از اين مطالب به سادگي بگذريم ؟!!
سر قبر شخصي نوشته شده بود :
کودک که بودم مي خواستم دنيا را تغيير بدهم وقتي بزرگتر شدم متوجه شدم که دنيا خيلي بزرگ است
من بايد کشورم را تغيير بدم بعد ها کشورم را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم .
در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول کنم .
اينک من در آستانه مرگ هستم مي فهمم که اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم شايد
مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم......
الان مدتهاست از هجرت من به این دنیا گذشته ... و من تازه یاد گرفتم که
اینجا هم عین هرجای دیگری است.... اینجا هم احساس آدمها میتونه مثل
اسم و هویتشون قلابی باشه...... تازه یادگرفتم که اینجا هم مثل هرجای
دیگه دنیا ...آدمها دقیقا با همون قوانینی زندگی میکنند که تو دنیای واقعی
زندگی میکردند....، فقط این جا مرزها یک جور خاصی درهم میریزه.
مفاهیم احساسی، اجتماعی و حتی سیاسی هم بهم میریزه. اینجا
میشه راحت تر دروغ گفت... راحت تر کلاه گذاشت و کلاه برداری کرد. اینجا
راحتتر میشه عاشق شد.. و راحت تر از اونی که فکر کنی به عشق
دهن کجی کرد... اینجا راحت میشه تغییر موضع داد.. و امروز این حزبی بود
فردا اون حزبی ..حتی میشه هم زمان چند حزبی بود. کی میفهمه؟!
نمیدونم شاید یکی از مهمترین دلایلش اینه که ما توی این دنیا زیاد به
چشم همدیگر نگاه نمیکنیم، آخه میدونی نگاه حرمت داره ...گاهی اوقات
ما حتی فکرش رو هم نمیکنیم که بتونیم تو چشم بهترین دوستامون یا
هم وطنامون نگاه کنیم و بهش خیانت کنیم
..................آنگاه میترا گفت : با ما از عشق بگو.
........و او گفت:عشق جز خودش چیزی را ارزانی نمی دارد و جز از خودش
چیزی نمی ستاند.
عشق {چیزی را} فرا چنگ نمی آوردو فرا چنگ آورده نمی شود.
زیرا عشق - عشق را بسنده است.
هنگامی که عشق می ورزید . روا نیست بگوئید: " خدا در قلب من است."
بهتر آنست که بگوئید: " من در قلب خدا جای دارم.".......
برگرفته از : پیامبر -جبران خلیل جبران
من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست
كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو-
هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد
شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست!
شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست!
بر درش برگ گلي ميكوبم
و
به يادش با قلم سبز بهار مينويسم :
"اي دوست خانه دوستي ما اينجاست"
تا كه سهراب نپرسد دیگر-
"خانه دوست كجاست!!!"
هرگز براي عاشق شدن،
به دنبال باران و بهار و بابونه نباش.
گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند.
هفت سین سفرهای است که
ایرانیان هنگام نوروز میآرایند.
این هفت قلم «سین» میتوانند هر
چیزی با آوای آغازین «سین»
باشند (نمادی از «سپنتا»).
هرچند که در سفرهٔ هفت سین باید
بهرحال هفت جزء که با آوای «سین»
آغاز میشوند چیده شود، ولی
برای زینت و چیدمان دلپذیرتر
سفرهٔ هفت سین، تقریباً
همهٔ خانوادههای ایرانی اجزاء دیگری هم
در سفره میچینند و در آرایش و
رنگ امیزی سفره شان نهایت
خوش سلیقگی را اعمال میکنند.
آینه و کتابی مقدس در کنار آن هم از اجزائی است که تقریباً در هر سفرهٔ هفت سینی چیده میشود.
برخی بر این باورند که سکه که نماد «دارایی» وآب که نماد «پاکی و روشنایی» است بهتر است در کنار
هم قرار گیرند و سکه را درون ظرفی از آب سر سفره میگذارند.
در سفره مرسوم است، میوه، گل، شیرینیهای سنتی، ماهی قرمز، سبزی خوردن، کتاب آسمانی،
دیوان شاعران، و آینه، قرار دهند.